شمارهٔ ۵۰۴
از گلستان گل به بازار آمدهعید مرغان گرفتار آمده
گر نمی نالم به قانون بر حقمزخمه بیگانه بر تار آمده
بیخته انده جهان را تا چو منمرد عشقی بر سر کار آمده
یک دم از بتخانه غافل گشته امصد گره در کار زنار آمده
از قفس در باغ خونین دل ترمرشته ام ب خار دیوار آمده
انده انده زایدم کایینه رامایه زنگار زنگار آمده
مستی ما را چه داند از کجاستآن که از میخانه هشیار آمده
دست از مقصود کوته کرده امبر سر انگشتم ز گل خار آمده
از «نظیری » شکرستان شد جهاندر قفس طوطی به گفتار آمده