شمارهٔ ۵۰۵
شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شدههر که زین راه گذشتست گرفتار شده
گل که خندان و شکفتهست به این می نازدکه به پای دلش از کوچه ما خار شده
گر بارزی که مقیم سر کویش گردیبس غریبان نگری بی دل و بی یار شده
بس کند غارت هندو و مسلمان زلفشبر سر کوش به هم سبحه و زنار شده
آشیان همه مرغان چمن ویران کردکه به شب نرگسش از زمزمه بیدار شده
ماه کنعان سفری کرد که بازاری دیدیوسف ماست که راهش همه بازار شده
صد حسین از لب او شربت کامی نچشیدبر سر کویش ازین عربده بسیار شده
هر که را جان و دلی هست کند در کارشزود بینی دو جهان بر سر این کار شده
هجر و مخموری همسایه «نظیری » سهل استبخت آن مست که در میکده هشیار شده