گنج

شمارهٔ ۳۶۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اط۹ بیت
روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاطراست رفتی در محبت، راست رفتی در صراط
دوستی با دشمنان دوست دشمن دوستی استتا نباشد دل موافق درنگیرد اختلاط
اعتدال از سرو باغ آموز نی از خار و گلنه سراپا بستگی نی پای تا سر انبساط
چیست این گردون طلسمی بوالعجب تعویذ دهرسر نمی آرد کسی بیرونش از خط و نقاط
آسمان دیریست دلگیرست از بازی خویشلیک داو آخر نمی گردد که برچیند بساط
نیست در کل جهان جزوی که آن در کار نیستنقطه ای کم می شود می ریزد از هم ارتباط
نظم عالم را حکیمی هست آخر، روشنستحکمتش از استواری ز استواری احتیاط
خود عجب دارم که در کنه جمال خود رسدکی توان یک ذات را گفتن محیطست و محاط
خیز فرض خود ادا فرما «نظیری » تا رویمخواب در مسجد حرامست و اقامت در رباط