گنج

شمارهٔ ۳۱۸

صبح شد راه شهر و برزن پرسباده بستان و مصرف از من پرس
گردن شیشه گیر و غبغب جاماز حریفان سراغ گلشن پرس
حوری از لولیان شهر بخواهنرخش از شاهدان هم فن پرس
نه ادب را مجال و یارا دهنه حیا را مقام و مسکن پرس
عمل عاصیان کن و پس از آننقض میعاد از برهمن پرس
حشر اموات خاک تحقیق استاین خبر را از بهار و بهمن پرس
در چمن حشر نیستان کردندراز خاک از زبان سوسن پرس
اجر مستی عمای نرگس دانجرم تیزی ز خار الکن پرس
عمرها عیب دوستان گفتیوصف خود ساعتی ز دشمن پرس
سخن راست صادقان گویندگر «نظیری » نگوید از من پرس