شمارهٔ ۵۵۲
کی سر غنچه او از هر بیان بیابیگر محو ذوق گردی خود سر آن بیابی
گر چشمه حیاتش نوش از لبان فشاندصد سلسبیل و کوثر هر سو روان بیابی
نتواندش کشیدن رخش سپهر اگرچهباریک تر ز مورش موی میان بیابی
چندان ملاحت او بر دیده ام نمک ریختکز اشک گرم سوزم در مغز جان بیابی
گر نرگس خوش آبش چشم از جهان بپوشدنی باغبان ببینی نی بوستان بیابی
تا نوش خنده او دامن ز صحبتم چیداز عیش تلخ زهرم در استخوان بیابی
چندین کتاب و مصحف فهرست باب عشق استدیگر ورق نخوانی گر داستان بیابی
یار از تعین تو در پرده می نمایدخود را نهان نمایی او را عیان بیابی
عمری خداپرستی کردی ز خودپرستیشاید به می پرستی از خود امان بیابی
تمثیل عشق و عاشق بحر و غریق بحر استتا تو نیاز عشقی از خود نشان بیابی
گر عارفی «نظیری » پیشانی سبو بینکاسرار لوح و کرسی بی ترجمان بیابی