گنج

شمارهٔ ۲۲۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انخورند۸ بیت
درد و غمت که همچو هما استخوان خورندبر من مبارکند گرم مغز جان خورند
بر نامه ام مخند که آشفته خاطرانمو کز قلم کشند نی اندر بنان خورند
مست آئییم به صلح اگر نکهتی بریزان می که در محبت هم دوستان خورند
نیشکر آن چنان نخورد کس ز دست دوستکازادگان ز دست مبارز سنان خورند
جانی و صد کرشمه مژگان چه می کنماین تیرها تمام اگر بر نشان خورند
چشم هزار تشنه جگر در کمین تستترسم که خام میوه این بوستان خورند
آزادگان به جای رسیدند و ما همانزان رهروان که گرد پی کاروان خورند
هرجا گلی است بهر «نظیری » طربگهی استکی بلبلان مست غم آشیان خورند