گنج

شمارهٔ ۲۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکیشود۹ بیت
خونم ار بر خاک ریزی نقض پیمان کی شودخاکم ار زین در برون ریزی پریشان کی شود
گرمی اهل محبت از دم گرم منستناله ام تا نشنود بلبل غزلخوان کی شود
شوربختی را چه سازم چاره نتوان ساختنچون نمک بر ریش آید در نمکدان کی شود
بازوی ما دلخراشان را کمندی لازم استهرچه دست ما رسد در وی گریبان کی شود
پشت پا زن بر هوس آنگه هوای عشق کنتا بت خو نشکند کافر، مسلمان کی شود
هیچ کس بر روی بستر کسب جمعیت نکردبر سر کو تا نخوابد دل به سامان کی شود
داروی غم گریه مستانه می شد پیش ازینآن هم از کیفیت افتادست درمان کی شود
بنده نتوان کرد ما آزادگان را جز به مهرجنس ما بسیار کم یابست ارزان کی شود
تنگدستی چون تو کی یابد «نظیری » قرب دوستآن چنان نوباوه یی هرگز فراوان کی شود