گنج

شمارهٔ ۳۰۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اس۹ بیت
کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاسکه از دم خوش تو خسته می شود کناس
خدا به لفظ کنی کاینات می سازدنمی توان ز ستایش قصور کرد قیاس
تعرضی که نماید به نکته های حکیمخیال کوته جاهل نمی کند احساس
وگر ز معنی و لفظیش وحشت افزایدبه اصطلاح حقیقت ندارد استیناس
نه اجر اوست که دل بر جفاش خیره کندکریم خاطر محتاج را چه دارد پاس
اگر به مصلحتی کسر نفس باید کردز نقص نیست که از سرب بشکند الماس
مرا به مستی دایم قصاص نتوان کردمی مدام کند لطف ساقیم در کاس
محیط اگر همه گوهر کند به دامن ابرهنوز در خور احسان ابر نیست سپاس
مباش رنجه «نظیری » ز طعن تلخ حسودکه هست خشکی و تیزی خار از افلاس