گنج

شمارهٔ ۲۴۵

زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنندشوریدگان صومعه می در سبو کنند
یابند جمله مهر سلیمان و جام جمگر خاک راه میکده را رفت و رو کنند
در خشت و سنگ میکده دیدم معاینهذوقی که سالکان به خیال آرزو کنند
از خود گذشته دامن پرهیز تر نکرددر چشمه یی که خضر و سکندر وضو کنند
ظرفی به هم رسان که مبادا به سر رویمنصور را کمند بلا در گلو کنند
خونابه زخم فاش کند ورنه عاشقانتار جگر کشند و گریبان رفو کنند
با کاهلان گذار «نظیری » شراب رامستان گلی ز گلشن این دشت بو کنند