شمارهٔ ۲۴۴
نگاهت چشم جادو برنتابدفریب خال هندو برنتابد
چو گل از تابشی برمی فروزیمزاجت گرمی خو برنتابد
تعالی الله از آن لطف بناگوشکه بر تابیدن رو برنتابد
چنان در دوستی توسن عنانیکه رخش طاقتت مو برنتابد
صبا ترسان وزد سویت که ترسددماغت عکس گیسو برنتابد
مزاج وحشیی داری که از دورنگاه چشم آهو برنتابد
ز بس وحشی غزالانت رماننددل شوریده ام هو برنتابد
کلاه ناز نیک از سر نهادیجبینت چین ابرو برنتابد
خدنگ چشم زود از زه فکندیکمانت زور بازو برنتابد
چو عزم بدعتی خویت نمایدعنان زان سو به این سو برنتابد
به قهر و ناز تو گردن نهادیمکه سر از صولجان گو برنتابد
چو آید در بیان کلک «نظیری »لآلی تار صد تو برنتابد