شمارهٔ ۵۲۴
دیریست ز گوشه نقابیداریم امید فتح بابی
از زلف کجش به عقد انگشتذوقست گرفتن حسابی
وآنگه به نشان بوسه کردناز صفحه رویش انتخابی
هردم به گلاب پاش مژگانبر جیب فشاندش گلابی
از دیده تر بر آن بناگوشغلطان دیدن در خوشابی
ارزد به نشان صد سلیمانتا بی کندن ز لعل نابی
انگشت نمای شهرم از ویهر دم به نوازش خطابی
مطعون دارد میان خلقمهر روز به شهرت عتابی
دل هر گله کز تغافلش داشتسر شد به ندادن جوابی
رازی که به صد دهان نگنجدگردید بیان به اضطرابی
با دوست گر اتحاد خواهیاز خویش «نظیری » اجتنابی