گنج

شمارهٔ ۵۲۵

چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابینگارین چهره ای، مجموعه خوبی ز هر بابی
سکندر در سراغ آب حیوان باخت شوکت راخوشا درویشی و خلوت، لب نان و دم آبی
به از نظاره چتر جم است و طوق افریدوننظربازی به سرو خانگی در پیش مهتابی
به صد ناخن زدن بر رشته عود جگر ارزدگزیدن از سر انگشت خضابی کرده عنابی
به کام هم چو طوطی شکر از کنج دهن کردنچو کبکان دری در بال هم اندختن تابی
شب امن و حضور قلب و ذوق وصل و شعر ترنمی گردد به گرد چشم شاهدبین من خوابی
مدار کشتی فکرم به گوش دامن افتادهکه می ترسم ز طوفان ذقن افتد به گردابی
نبینم چاره زان شست دو تا و چشمه نوشینبه جز درباختن مانند ماهی جان به قلابی
حدیث صفحه رخسار یار و طاق ابرو چند«نظیری » جزو اورادی گزین و کنج محرابی