شمارهٔ ۴۳۳
به تمنای غلط بر همه کس میر شدیمبدر از خانه نرفتیم و جهانگیر شدیم
آخر عمر به سودای نوی افتادیمهوس و حرص جوان گشت اگر پیر شدیم
مه کله گوشه پی خدمت ما می شکندکه سرافراز به اندازه تقصیر شدیم
اشک تلخ و جگر شور ز ما پرس که جیستطفل بودیم که باز از شکر و شیر شدیم
غافل از شیوه رندی به سلوک افتادیمتازه ناکرده دماغ از پی نخجیر شدیم
دوست بر مان نگران از سر شفقت بگذشتخاک بودیم ز فیض نظر اکسیر شدیم
هر کجا راه دهد اسب بر آن تاز که مابارها مات درین عرصه به تدبیر شدیم
شادی هفته به آزادی ما می گرددهمچو آدینه چه سر حلقه زنجیر شدیم
چار فصل چمن عمر ندیدیم افسوسنارسیده به جوانی ز تعب پیر شدیم
رشک بر پیری ما چرخ و عطارد داردپشت خم همچو کمان راست تر از تیر شدیم
خوشتر از عمر زلیخا به طرب برگشتیمعذر تقصیر عمل در پی تو قیر شدیم
زان دو محراب نشین هندو زنارپرستپیش کفار به دریوزه تکبیر شدیم
فکر آبادی ایمان «نظیری » کردیمسوی دلهای خراب از پی تعمیر شدیم