شمارهٔ ۴۱۹
سوزن به دل از بخیه و پیوند شکستیماز بی هنری دست هنرمند شکستیم
در عشق به کامی نرسیدیم که بسیارعهد پدر و خاطر فرزند شکستیم
از بهر نهالی که نشاندیم به خاطربس شاخ تر و نخل برومند شکستیم
ما حلقه به گوش سخن عشق و جنونیمدر حقه نسیان گهر پند شکستیم
امروز نشد نقل عزیزان گله ماصد بار من و تو به هم این قند شکستیم
هرگاه شنیدیم ز اخلاص حدیثیطرف کلهی پیش خداوند شکستیم
تا روز مکیدیم سرانگشت حلاوتزان قند که امشب ز شکرخند شکستیم
گفتیم به شادی مشو آلوده «نظیری »لب خوش نشد از خنده و سوگند شکستیم