گنج

شمارهٔ ۸۱

آنچه رحم از دل برد تأثیر فریاد منستوانچه نسیان آورد خاصیت یاد منست
ساختن ممنون دیدار و به حسرت سوختناز تصرف های حرمان خداداد منست
حرف عاشق بی زبانی، شکوه دل عاجزیستآن چه هرگز آشنا با لب نشد داد منست
نیست در عالم تمنایی که از قیدم نجستهرکجا بینی هوایی صید آزاد منست
مضطرب دارم چرا دل در ره آزادگیپشت توفیق و توکل خسته زاد منست
آن شکارم من که لایق هم به کشتن نیستمشرم می آید مرا زان کس که صیاد منست
خشم مرد و شکوه رفت اکنون ز شست عشق توآرزو غلطان به خون در محنت آباد منست
کار دشوار «نظیری » گریه می آرد که اوشاد از تدبیرهای سست بنیاد منست