گنج

شمارهٔ ۸۰

در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیستدر هیچ گوشه نیست که صد تخت و تاج نیست
چشم تری به چین جبین می توان فروختکار وفا هنوز چنان بی رواج نیست
خاطر به خنده گل و مل وانمی شودغیر از گریستن غم دل را علاج نیست
شهری به شیشه دل ما سنگ می زننددر هیچ پای نیشتری از زجاج نیست
کس زیر چرخ توسن آزادگی نتاختتاراج می کنند به راهی که باج نیست
ما خط رسانده ایم به مهر مسلمیآفت رسیده را غم باج و خراج نیست
از نوش روزگار «نظیری » گداختیماین باده را موافقتی با مواج نیست