گنج

شمارهٔ ۲۶۱

هر سر شاخ درین باغ هوایی داردهر گلی رنگی و هر مرغ نوایی دارد
یک شکر کام امیدم همه شیرین کرده ستنزد خود هر مگسی فر همایی دارد
برهمن هم ز در بتکده محروم نشددر هر خانه زنی خانه جدایی دارد
حسن هر جلوه که از جای دلت را ببرداز پیش گر بروی راه به جایی دارد
نیست در حلقه مستان ز من آلوده تریاهل هر سلسله انگشت نمایی دارد
تا ز فردوس وصالش به فراق افتادمهر که بر من گذرد طعن خطایی دارد
به فسون دهنش بار اقامت مگشاکان سر چشمه عجب زهر گیایی دارد
تا نماید به غلط مهره فلک می بازدگرچه خصلی ننهد ذوق دغایی دارد
حذر از شهرت خونریز کسی باید کردکه اگر کشته شود نوحه سرایی دارد
به من آن کن که سزاوار جمال تو بودشمع در سوزش پروانه سزایی دارد
غم مخور الفت معشوق «نظیری » باقیستزان که هر ذره به خورشید بقایی دارد