شمارهٔ ۴۷۴
چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردنسخن گذشته گفتن گله را دراز کردن
گهی از نیاز پنهان نظری به مهر دیدنگهی از عتاب ظاهر نگهی به ناز کردن
اثر عتاب بردن ز دل هم اندک اندکبه بدیهه آفریدن، به بهانه ساز کردن
تو اگر به جور سوزی ز جفاکشان نیایدبجز از دعای جانت ز سر نیاز کردن
نه چنان گرفته ای جا به میان جان شیرینکه توان تو را و جان را ز هم امتیاز کردن
ز خمار می ندارم سر و برگ سجده بتدل و خاطر پریشان نتوان نماز کردن
تو به خویشتن چه کردی؟ که به ما کنی «نظیری»به خدا که واجب آمد ز تو احتراز کردن