شمارهٔ ۴۷۳
به گریه در دل تو گر اثر توان کردنتو را ز ذوق محبت خبر توان کردن
اگر به مهر من آب و گلت سرشته شوددل و زبان تو شیر و شکر توان کردن
قبول سلطنت هر دو کون چندان نیستکه با محبت تو سر به سر توان کردن
به پند مردم ازین راه برنمی گردمبه جستجوی تو سر در خطر توان کردن
بیان شوق به تقریر در نمی گنجدنمی شود که سخن مختصر توان کردن
به نامه گر صفت اشتیاق بنویسمز کاغذ و قلمم بال و پر توان کردن
ز دیده تا به دلم رفت گریه طوفان کردگذر عجب گر ازین رهگذر توان کردن
علاج نیست که خصم از درون جان برخاستز کید دشمن بیرون حذر توان کردن