شمارهٔ ۴۷۵
می دود حاجت به راه خواهش از دنبال منهمت استغنا همی آرد به استقبال من
صدر عزت قرب می جوید به من، دشمن کجاست؟تا ببیند رتبه عشق بلند اقبال من
عزتی دارم که گر پا دیر در جنت نهمصد گره در کار رحمت افتد از اهمال من
شوق در رفتن به آن کویم نوازش می کندعشق می بیند ز زیر چشم از دنبال من
سیر معنی تر ز رمز دوستانم در سخنخامه می رقصد ز تحریر تن خون بال من
گرچه ناخوش تر ز هر روز است وقت روزگارخوبتر از سال های دیگر است امسال من
روزگارم گر چنین با او «نظیری » بگذردرشک آید عالمی را بر من و احوال من