شمارهٔ ۴۷۶
ساقی صلای عام است کاری به کام گرداندامان غم فراخ است دوری تمام گردان
ما و وفا درین شهر چون حسن تو غریبیماو را عزیز کردی ما را غلام گردان
آزاده خاطران را فکری عنان نگیردگر غم گران رکابست دل تیز گام گردان
بی کیمیای مستی تبدیل غم محالستیا می حلال فرما یا غم حرام گردان
هرچند بی بهایم گنجشک این سرایمقربان سر نیرزم بر گرد دام گردان
بی تو به تلخ کامی شب ها به روز بردیمبا ما به شادمانی یک روز شام گردان
حکم شراب و شاهد پنهان مکن «نظیری »پیغام خاص خود را دستور عام گردان