گنج

شمارهٔ ۴۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نفتادهام۱۱ بیت
تا از قضای دشت به گلشن فتاده اماز چشم طایران نوازن فتاده ام
در نقش کارگاه جهانم نمود نیستکز ضعف همچو رشته ز سوزن فتاده ام
گه سینه می خراشم و گه چهره می کنمشوریده تر ز باد به خرمن فتاده ام
نی در حساب گوهرم آید نه در نظراز کیسه کریم به برزن فتاده ام
مشتاق التفاتم و محتاج رحمتمچون طفل شیرخوار به دامن فتاده ام
سعیم اسیر دوست درین ترکتاز کردطالع نگر که قسمت دشمن فتاده ام
زین بوم و مرغزار نیم گر ملونمطاووس سدره ام ز نشیمن فتاده ام
باز شهم که تا کشد از مرحمت مرادر دست این عجوز برهمن فتاده ام
طبل رحیل قافله سالار می زندمن در طلسم بی در و روزن فتاده ام
چون گل به رنگ و بوی هوا خرقه در گرودستار داغدار به گردن فتاده ام
ریحان دمد به عشق «نظیری » ز آتشمدر گلشن خلیل ز گلخن فتاده ام