شمارهٔ ۱۲۵
بختم این بس که مشتری شده دوستهرچه خلقم بها نهند نکوست
نشکنم رنگ رخ چو مستسقیآب هرکس به قدر ظرف سبوست
در بر ارباب ذوق کم بندنداثر قبض و بسط در ابروست
قطع دنیا نمی شود چه کنم؟قو مور و جستن از سر جوست
نیست ممکن به زندگی آرامتا نفس باقیست در تک و پوست
شاهدان چمن تهی دستندجامه سرو تا سر زانوست
باش عریان بدن که غنچه گلکم دهد بو که حله تو بر توست
بوی کل چاشنی مل داردآن شکرخنده را چه بوی و چه خوست
آب تلخی به عطر پروردندنام کردند کاین گل خوش بوست
خط فرقان نگار او کوفیچشم محراب گرد او هندوست
خط فریبنده کس چنین ننوشتیارب این معجزست یا جادوست؟!
به «نظیری »ست چشم خلق امروزمیر مجلس ندیم شیرین گوست