شمارهٔ ۴۹۱
نوید عهد گل از نورسان باغ شنوبشارت طرب از گردش ایاغ شنو
سرم ز حرف پراکنده گوی در شور استصدای مغز پریشانم از دماغ شنو
شهید یار به ناوردگاه یار اولیهمین وصیت پروانه ز چراغ شنو
بر اهل شوق ره فیض درنمیبندندنوای بلبل اگر نیست صوت زاغ شنو
درون قطره ز طوفان عشق شوری هستصدای سیل بر اطراف باغ و راغ شنو
ز اصطلاح ره آگه شو و ز هر سر خارلطیفهای که شوی از اداش داغ شنو
خبر ز عرصه کنعان و مصر بیرون پرسهزار یوسف گمگشته در سراغ شنو
قصور عافیت از خودگذشتگان دانندز من مذمت آسایش و فراغ شنو
ز غم بسوز «نظیری» که گفته بود تو را؟ندیم میکده شو لابه گوی و لاغ شنو