گنج

شمارهٔ ۲۸۵

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: از۱۱ بیت
هر که از درگه تو گردد بازهمه درها برو کنند فراز
ایمن از بیم بی نیازی تونتوان دید سوی تو به نیاز
چشم شاهدپرست چون بندمبه حقیقت رسیده ام ز مجاز
در پس پرده حسن رازی داشتروی تو در میان نهاد آن راز
همچو طفلی که تازد از آغوشعشق از حسن تست در پرواز
گر تو خواهی که پرده برداریمو بر اندام ها شود غماز
تا به یاد توایم در خلوتپا به راحت نکرده ایم دراز
به چه آسوده دل شود محمودملک شوریده تر ز زلف ایاز
سال ها شد قفای پرده دلگشته قانون عشقبازی ساز
کس نداند کجاست این مطربسخت نزدیک می رسد آواز
نیست پروای خود «نظیری » راتو ز رحمت به کار او پرداز