گنج

شمارهٔ ۱۱۵

قافیه: مگذشت۷ بیت
بویی از آن دو سلسله خم به خم گذشتشیخ از حرم برآمد و گبر از صنم گذشت
خیز از سفال خضر زلال بقا بنوشکاین آب زندگی ز سر جام جم گذشت
نبود علایق دو جهان گرد دامنشچون من مجردی که ز دیر و حرم گذشت
ناموس و ننگ در نظر من برابر استهرکس ز خود گذشت ز شادی و غم گذشت
برق دل رمیده ما را طلب مکنکاین پرتو از سواد وجود و عدم گذشت
جز رفت و آمد نفسی نیست بود ماجاوید زیست هر که ازین یک دو دم گذشت
چون عندلیب مست «نظیری » ترانه گوستاز خار و گل بریده شد از مدح و ذم گذشت