شمارهٔ ۱۱۶
فرحی نیست که در پهلوی آن صد غم نیستروز مولود جهان کم ز شب ماتم نیست
همه جا تیر کمانخانه ابرو رفته ستنیش هرجاطلبی هست، ولی مرهم نیست
رنج از آنست که این فتنه برانگیخته اندذل ما ز نزاع ملک و آدم نیست
عارفان گوش که بر پرده ساز اندازنددر پس پرده شناسند که نامحرم نیست
به دم عیسوی و معجز روح اللهیخلق دانند که از اهل خطا مریم نیست
رسم ناموس جهان زود ز سر برداریمکاین علاقه به پر افسر ما محکم نیست
ترک دیگر نفزاییم که پشمینه فقرجز به اندازه فرق پسر ادهم نیست
علمی چند ز عیب دگران بردوزیمکانقدر جامه رسوایی ما معلم نیست
نتوان حکم خطا کرد «نظیری » به قضاحکم بر صورت امریست که آن مبهم نیست