شمارهٔ ۱۱۷
گر کند گیتی وفایی با وفاداران خوش استزندگانی با عزیزان، عیش با یاران خوش است
محنتِ شبگیر با شوقِ حَرم دشوار نیستگر بیادت بگذرد شبهای بیداران خوش است
نرگسِ شوخِ تو مست از نالهٔ شبگیر ماستمیفروشان را سر از غوغای میخواران خوش است
مال و عصمت را زلیخا بد درین سودا نباختماهِ کنعان بردن از خیلِ خریداران خوش است
فرجهای نگذاشت گردون تا از آن بیرون رومپیرِ کودکدل چه با قیدِ گرفتاران خوش است
ذوقِ مرغان میپراند مرغِ نوآموز رانو به کوی دوست رفتن با هواداران خوش است
حیرتم نیکو ز استیلای عشق آزاد ساختچون مرض طغیان نماید خوابِ بیماران خوش است
ساقیِ همرنگ باید ساغرِ گلرنگ رامیپرستان را نظر بر لالهرخساران خوش است
غرقِ طوفان شد «نظیری» هر که دل بر مال بسترخت بیرون ده که کشتیِ سبکباران خوش است