شمارهٔ ۴۰۷
منادیست در آن کو که خون زنده سبیلبه عشق نیست زیان قاتل است اجر قتیل
نگاه بر ره مردان غیب دوخته ایمهنوز دیده به گردی نکرده ایم کحیل
رسوم فقر و توکل درازدستی نیستنشسته ایم که خرما در اوفتد ز نخیل
به اضطراب، پدید آمدیم و نیست شدیمکه در نهاد کرم بود، غایت تعجیل
جمال و جاه موافق به هم نساخته اندقبای سرو قصیر است و قد سرو طویل
شقاوت ازلی را، علاج نتوان کردبه مهد، جبهه بدخو سیه کنند از نیل
به بر و بحر زمین، فرصت اقامت نیستبه چار حد جهان می زنند طبل رحیل
دمی سه چار، شبستان عمر روشن دارکه روغنت به چراغ است و نور در قندیل
خوشی باغ و گلستان طلب، نه مزرع و دهوظیفه گر نشود وجه می خداست کفیل
قدح کش و به چمن صنع حق تماشا کنبسست سرو به تکبیر و مرغ در تهلیل
به جان مپیچ «نظیری » اگر جنان خواهیکه بوی باغ و چمن نشنود دماغ بخیل