شمارهٔ ۶۵
میم در جام و ماهم تا سحر بر روزنست امشبدو دستم تا به وقت صبح طوق گردنست امشب
دو چشمم حجله آیین بسته اند از گریه شادیدرو بام از چراغان سرشکم روشنست امشب
شماری تا سحر، دستم به زلف درهمی داردگریبانم گریبانست و دامن دامنست امشب
همه شب بر لب و رخسار و گیسو می زنم بوسهگل و نسرین و سنبل را صبا در خرمنست امشب
مغنی می گساری می کند ساقی نوا سازیازین شادی که در بزم حسودان شیونست امشب
به دل طرح وصال جاودانی نقش می بندمگرم خود دوست می آید به خلوت دشمنست امشب
به اقبال محبت شاهد و می در نظر دارمنه من با بخت خویشم نی «نظیری » با منست امشب