گنج

شمارهٔ ۴۱۴

از ما حذر که دست ز آداب شسته‌ایمشرم از دل و زبان، به می ناب شسته‌ایم
از یک حدیث لطف، که آن هم دروغ بودامشب ز دفتر گله صد باب شسته‌ایم
امروز آب دیده ندارد اثر که دوشتلخی گریه را، به شکر خواب شسته‌ایم
از رنگ و بوی گریه ما دور دامنتصد آرزوی کشته درین آب شسته‌ایم
از عیش ما مپرس «نظیری» خبر که ماچون خضر لب ز چشمه نایاب شسته‌ایم