شمارهٔ ۴۱۳
نمی گردید کوته رشته معنی، رها کردمحکایت بود بی پایان ، به خاموشی ادا کردم
به لذت بود گر لخت جگر گر پاره دل بودنمک رفت از سخن ، تا با تکلّف آشنا کردم
درین دکان کاسد صد هنر بی یک سبب هیچ استبه مس محتاجم اکنون، گرچه مس را کیمیا کردم
خدنگ جعبه توفیق امشب در کمانم بودغزالم در نظر بسیار خوب آمد خطا کردم
شهادت را عوض، فردوس جانان داد در محشردیت خود بود خونم را غلط کردم بها کردم
شبم خوش بود و چشمم داشت الحق گریه گرمیشکایت بود بر لب، یاد او کردم دعا کردم
گره نیکو نمی زیبید آن ابروی زیبا رااگر افسون او، گر سحر بابل بود واکردم
به هر کاری که همت می گماری نصرت از حق جوکه بر گنجشک دام افکندم و صید هما کردم
ز کوی یار چون تو، درهم و آشفته میآمد«نظیری » کسب صد گلزار امروز از صبا کردم