گنج

شمارهٔ ۱۹۳

قافیه: وراورد۷ بیت
پایمالم فتنه‌ای را هر که در شور آوردبر سر راهم بلا از هر طرف زور آورد
تخم غم در آب و خاک من نکو بر می دهدخرمنی حاصل کنم، گر دانه یی مور آورد
آن که شام زندگانی شمع بالینم نشدکی پس از مرگم چراغی بر سر گور آورد؟
عشق و تشریف هم آغوشی، محالست این که کسخلعت سلطان برای مفلس عور آورد
نی همین هنگامه رسوایی من شد بلندعشق دایم بر سر بازار منصور آورد
حسن گل برقی به بستان زد که اکنون شاخ گلبلبل و پروانه را مجروح و رنجور آورد
مجلس عشق از فروغ من «نظیری » روشن استموسی از بهر چراغم آتش از طور آورد