شمارهٔ ۱۹۴
به گوشم از پریدنهای چشم آواز میآیدکه از غربت درین زودی عزیزی باز میآید
مبارک پی هوایی کز دیار دوستی خیزدکه بیبال و پر آنجا مرغ در پرواز میآید
بغل بگشای و پر کن از غنیمتهای ایمانیکه از تاراج حسن مملکت پرداز میآید
بساط جادویی برهم خورد جادونگاهان راکه لب با حجت و رخسار با اعجاز میآید
محالست این که بر دام نگاه من گذار افتدغزالی را که از پی صد کمندانداز میآید
سپه را روح در پرواز و شه را بخت در نازستکه از بالا هما در چنگ آن شهباز میآید
به ترتیب صبوحی صبحدم دیدم که دولت راکمر میبست دوران خان خانان باز میآید
سعادتهای گوناگونست دوران را که حسن اوبه هر انجام فصلی بر سرآغاز میآید
نباشد محرم آهنگ دولت قدر هر سمعینوا نازک برون از پردههای ساز میآید
چو شد تسخیر دل مشتاق را درمان شکیبایی استکه دل مینازد و دلبر ز روی ناز میآید
«نظیری» دوستان را راز دل ناگفته کی ماند؟تحمل کن که او خود بر سر این راز میآید