شمارهٔ ۱۹۵
آمد دگر به صلح و در فتنه باز کردصلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
شد عمر و سرگرانی او برطرف نشدبر من به قدر مرتبه عشق ناز کرد
خود را به کام دشمن خود دید آن که اوبا دوستان تغافل دشمن نواز کرد
چشم طمع بدوز که از در قسمت کسانهرکس گشود دیده به حسرت فراز کرد
صد معجز از کرامت لعل تو دیده اماز تو نمی توان به خطا احتراز کرد
هرجای بینم از تو سزای پرستشیدر کعبه می توان به همه سو نماز کرد
صوت من از ترانه ناهید برگذشتشدی بلند مطرب حسن تو ساز کرد
طبل وجود عیش «نظیری » به هم نزدکوتاه دید مرحله خواب دراز کرد