گنج

شمارهٔ ۱۹۲

قافیه: رکشد۷ بیت
روز از آن آید که با صد خواریم بر در کشدپرده ناموس شب از روی کارم برکشد
بر سر پروانه شمع از بهر آن سوزد که هستجذبه عشقی که خاکستر به خاکستر کشد
هیچ جا نگذشت کز وی فتنه‌ای باقی نماندکاش چون آید غمت رخت از در دیگر کشد
از درش تصدیع کم کردم چو دانستم که اوخط نسیانی مرا یک باره بر دفتر کشد
غم که هر شب مجلسم افسرده زو می گشت رفتامشب از جرأت چراغم دشنه بر صرصر کشد
چاره یی کز بی قراری تشنه وصل تو رابر سراب ار چشم افتد دست از کوثر کشد
از فراق امشب «نظیری » مجلسم ماتمگهی استبوی خون آید چو عودم شعله در مجمر کشد