شمارهٔ ۲۸۳
درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگربر طبیب خود تغافل می زنم چندی دگر
اعتمادی نیست بر عهدیی که نقصانی ندیدهست در پیمان گسستن مهر پیوندی دگر
گرچه می دانم قسم خوردن به جانت خوب نیستهم به جان تو که یادم نیست سوگندی دگر
پای تا سر دیده ام از شوق رخسارت که هستهر سرشکم بی تو چشم آرزومندی دگر
پیر کنعان با که گیرد انس در بیت الحزنبوی یوسف را نمی یابد ز فرزندی دگر
چون به شرم بخششم کشتی حلالت ساختمکاین مروت نیست با طبع خداوندی دگر
تاب می آری که از کف می نهی آیینه رااز جمال تو ندیدم جز تو خرسندی دگر
شکوه و شکر «نظیری » عکس کین و مهر تستآینه منما که طوطی نشکند قندی دگر