شمارهٔ ۲۸۲
ای صبا از گل عطار نشانی به من آروز گلستان نشابور خزانی به من آر
خط ترخانی جاوید به عالم ندهندبگذر از عالم و منشور امانی به من آر
فرصتم نیست که از سنگ قضا سر خارمگر امانی نبود تاب و توانی به من آر
تیرباران ستم از پی هم چند رسد؟ناوکی میکشم از سینه کمانی به من آر
هر نشانی که ز سوداش دهی سود دهداگر از مایه نماندست زیانی به من آر
کشت زار طربم تشنه آتش شده استمطرب ابر دم برق زبانی به من آر
چون شرر در دل سنگست ز جانان سخنمتا برآرم نفسی سوخته، جانی به من آر
ملک گیران سخن سکه به باطل زدهاندزین هم سیم دغم نقد روانی به من آر
دلم از صنعت الفاظ «نظیری» بگرفتاز دم پرهنری ساده بیانی به من آر