گنج

شمارهٔ ۲۸۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیدگر۹ بیت
هردم از زلف تو دارم کافرستانی دگردم به دم نو می کنم از رویت ایمانی دگر
یا تویی یا حسن رخسار تو را دزدیده استچون تویی گر سر برآرد، از گریبانی دگر
چاشنی کنج آن لب از مذاقم کی رودگر بگردانم زبان را در نمکدانی دگر
نیست هم دعوی حریفی، حسن تنها هر زمانرخش می تازد ز میدانی به میدانی دگر
چابکی با خویش طرح ترکتاز افکنده استگوی دیگر می زند هر دم به چوگانی دگر
تا برون آرد سری از لوح پیشانی اوطفل گردد عقل هر دم در دبستانی دگر
حسن هر سو در لباس صورتی پنهان شودعشق هر ساعت درآویزد به دامانی دگر
پیش حکمش گر دم از عذر خطای خود زندمی زند بر روی آدم خال عصیانی دگر
درد نایابی و نادانی «نظیری » مشکل استغیر خاموشی ندیدم هیچ درمانی دگر