گنج

شمارهٔ ۲۲

چند از مؤذن بشنوم توحید شرک‌آمیز راکو عشق تا یک سو نهم شرع خلاف‌انگیز را
ذکر شب و ورد سحر نی حال بخشد نی اثرخواهم به زناری دهم تسبیح دست‌آویز را
ترک شراب و شاهدم بیمار کردست ای طبیبصحت نخواهم یافتن تا نشکنم پرهیز را
خاکی به باد آمیخته گردی ز جا انگیختهآبی به مژگان می‌زنم گرد غبارانگیز را
نی عشق افزاید بر این نی مهر زیبد بیش ازینکی مانده ظرف قطره‌ای پیمانه لبریز را
پیوسته ابرو در کشش همواره مژگان در زدنتا کی کسی بر دل خورد این دشنه‌های تیز را
سیری «نظیری» زین چمن کز کهنگی گشتی خشندر باغ نرمی بین به هم خار و گل نوخیز را