گنج

شمارهٔ ۲۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یررا۶ بیت
دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر رادر کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را
پای رفتن نیست زین بزمم که در بیرون دربخت دارد در کمین هجر گریبان گیر را
خوشدل از غیرم که در بزم وصال او نیافتذوق درد اضطراب و لذت تغییر را
از کمند دادی گر آزارم خجل از من مباشکرده ام خاطرنشان خویش صد تقصیر را
گشته دل پامال حسرت عشوه در کارش مکنقلب زراندود ما ضایع کند اکسیر را
از نگاهی شد «نظیری » صید و من در انفعالزان که آن وحشی نمی ارزد بهای تیر را