شمارهٔ ۲۵۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییدهد۷ بیت
حسن چندی سر به دل شوخی و خودرایی دهدشه چو گیرد مملکت اول به یغمایی دهد
دیده عاشق نیابد ذوق از دیدار دوستگر نه اول ترک دیدن های هرجایی دهد
لذت دشنامش از من پرس کاب تلخ و شورذوق کوثر در مذاق مرد صحرایی دهد
گردد از جان دادنم معلوم شوق روی دوستزان نمی میرم که ترسم مرگ رسوایی دهد
در بیابان ها نمی گنجم اگر طغیان شوقبند بگشاید چو سیلم سر به شیدایی دهد
گریه ما تلخ و طبع میزبان رنجش پذیرصوت مطرب بر دلش بگذار گیرایی دهد
شکوه کمتر کن «نظیری » گر کسی یاری نکردرخت ما سوزد چه نقصان تماشایی دهد