شمارهٔ ۲۵۷
نه فوت صحبت این دوستان غمی داردنه مرگ مردم این عهد ماتمی دارد
میان این همه احباب پرده پوشی نیستدریده پرده ترست آن که محرمی دارد
به خوش بیانی هم صحبتان ز جای مروکه پر ز نیش بود هرکه مرهمی دارد
به هرزه دفتر امید هرکجا مگشاکه مبتلای هوا کار درهمی دارد
هزار لطمه ز هر خار بایدش خوردننکوسرشتی اگر طبع خرمی دارد
ز طعن گرسنه چشمان دلیر ننمایدهلال عید که ابروی پرخمی دارد
به کاوش مژه رگ های جانش بشکافدتنک دلی که چو من چشم پر نمی دارد
ز خویش و اهل گذر کن که ملک بی خویشیبرون ز عالم این خلق عالمی دارد
به جاه و حشمت دنیا چرا قفا نکندکسی که همچو «نظیری » مسلمی دارد