گنج

شمارهٔ ۵۱۵

کجایی ای گل و مل را به رنگ و بو کردهجنان جمال تو نادیده آرزو کرده
گلی به رنگ تو گلچین نچیده از چمنیهزار مرتبه گلزار رفت و رو کرده
هزار جنس می آورده در میان خماربه نشئه تو نبودست در سبو کرده
سپاس خلق تو بر جان عاشقان فرضستپری وشان جهان را فرشته خو کرده
لب از حلاوت حرفت نمی توانم بستکه همچو نیشکرم شهد در گلو کرده
چگونه مردمک شب پرست ما بیندتو را که ذره و خورشید جستجو کرده
تو را به قول و غزل رام خویش نتوان کردعبث خیال توام گرم گفتگو کرده
تو گل به جیب دگر کن که عشق چاره شناسنصیب سینه من مرهم و رفو کرده
«نظیری » از ته دل خارخار غیر بکنکه عشق آب نوی دیده را به جو کرده