شمارهٔ ۵۱۶
دل بر این ناخوش آشیانه منهچشم بر شفقت زمانه منه
ناگهان می زنند طبل رحیلرخت خود جز بر آستانه منه
تا کفافی و شاهدی باشدپای بر آستان خانه منه
بدره تا دست در میان داردباده و چنگ بر کرانه منه
می و معشوقه شبانه خوش استنان و پیه آبه شبانه منه
مرغ دل دار از قفس آزادبر در خانه آب و دانه منه
گوش بر نغمه اغانی نهچشم بر جرعه مغانه نه
دیر یا زود می رسد روزیبر جهان قحط جاودانه منه
هرچه دستت دهد نکویی کنعذر پیدا مکن بهانه منه
اثر زندگی به گور فرستاز پی مردگی نشانه منه
عشق همراه برنمی تابدپای در ره به جز یگانه منه
با «نظیری »نشین و وعظ شنوگوش بر هرزه و فسانه منه