شمارهٔ ۵۲۷
نیست با مشاطه گلبن طرازم حاجتیعشق اگر خواهد بروید بر سفالی جنتی
غنچه ام گل در گلو دارد بهارم تازه روستخنده ای کافیست با غم راز صبح رحمتی
مشتری گوره کن و دلال گو در پا فکنجنس اگر خوب است خواهد کرد پیدا قیمتی
کار ما را این چنین ناپخته کی خواهد گذاشتعشق اگر مرد است و با او هست بوی غیرتی
بر سر کوی ترقی خودنمایی ها کنمگر قدم برتر نهد از پایه خود همتی
نغمه سنجیده می گویند این را ناله نیستنی نشان درد دارد نی خراش رقتی
پرکنم از تحفه مصرش «نظیری » آستینگر بیازد بر نقام باد دست رغبتی