گنج

شمارهٔ ۳۰۱

نشست اختر پروین ز پرنیان برخیزغبار کاهکشان رفت میکشان برخیز
ز مطرب ار نخلد گوش ابروان برتابز ساقی ار نچمد جام سرگران برخیز
مبارک است سحر روی دوستان دیدنبه روی چنگ و صراحی و گلستان برخیز
چو شاخ گل پی عشرت پیاله برکف گیرز رشک کار تو گو رنگ از ارغوان برخیز
فروغ مل نبود چاک پیرهن بگشاشمیم گل نوزد آستین فشان برخیز
چو خال در خم زلف نگار مسکن کنچو زلف از بر آغوش دلستان برخیز
به دل درآی به کار و تن از برون بگذربه جانشین بر جمع و خود از میان برخیز
چو حال خوش شود از کاینات دست افشانچو وجد روی دهد از سر جهان برخیز
گران مباش «نظیری » به بزم رعنایانبه آستین بنشین وز آستان برخیز