گنج

شمارهٔ ۳۰۲

از طور صلح و عربده بیگانه ام هنوزبر آتشی نتاخته پروانه ام هنوز
صد نیش تلخ خوردم و صدنوش خوشگواردرد هزار مست به پیمانه ام هنوز
فریاد مطربان به سر خم فرو نشستغوغای عام بر سر دیوانه ام هنوز
بس قلب ها بدل شد و بس کیش ها دگرروی نیاز خلق به ویرانه ام هنوز
تا هست پیر دیر ره فیض بسته نیستاز کعبه می برند به بتخانه ام هنوز
اختر دلیل و صدق سبیل و قضا وکیلدربند قال سبحه صد دانه ام هنوز
هرچند کو به کوی برندم به عاریتآیین شهر و زینت کاشانه ام هنوز
تصنیف عشق و معنی ترکیب دیگرستمن شرح نکته یی ز صد افسانه ام هنوز
آشفتگی عقل به مستی برون برممردم گمان برند که فرزانه ام هنوز
بازم به بزم وصل «نظیری » چه می بریدر انفعال گریه مستانه ام هنوز