گنج

شمارهٔ ۳۹۰

قافیه: ق۹ بیت
لب ساقی روان‌ها، دل چشمه حقایقلفظ آفتاب روشن، معنیش صبح صادق
از سخت گیری تو، مرتد شود مسلمانوز راست گویی تو مؤمن شود منافق
چاه ذقن به خوبی معراج ماه کنعانگیسو کلام ملهم، رخسار حق ناطق
بی جذبه دلیلی از خود نمی توان رستکاریست با صعوبت عقلی است ناموافق
عونا تجدک روحی یا مظهرالعجائباکشف هموم قلبی یا کاشف الدقایق
بی نور تو هیولا صورت نمی پذیردلولاک فی وجود مایخلق الخلایق
اصحاب پیش چشمت دنیا و دین نهادندگوید قبول و ردت زین هر دو چیست لایق
از پیر و شیخ و مرشد کاری نمی گشایددریابم از عنایت برهانم از علایق
آخر ترحمی کن بر زاری «نظیری »مهرت شفای دل ها لطفت طبیب حاذق