گنج

شمارهٔ ۴۸۳

در چراغ حکمت از مغز خرد روغن مکنجز به نور عشق راه معرفت روشن مکن
حکمت از خود جوی و از یونان و یونانی مخواهاز کنار خوشه چینان دانه در خرمن مکن
عشق بازان را قوام جسم از قوت دل استچون دلت باشد قوی فکر غذای تن مکن
دلبری بگزین کز اول یار و هم آغوش تستشاهد هر جانشین را دست در گردن مکن
آب پاشان است در کوی پری رویان یزدتا نمانی پای در گل چشم بر روزن مکن
رود مصر و چشمه موسی به راه قدس هستوقت پیری هم بس از آلایش دامن مکن
اختیار عشق با هزل و هوس شغل خطاستمرکبی کز موم سازی نعلش از آهن مکن
ای خوشا خواری و خرسندی، فقیری و قبولکس نگوید گلخنی را جای در گلخن مکن
آشتی داری به خصمان با «نظیری » کین چرادشمنان را دوست کردی دوست را دشمن مکن